به روز شده در: ۰۲ آبان ۱۳۹۹ - ۲۱:۳۶
کد خبر: ۳۰۵۴۳
تاریخ انتشار: ۱۱:۳۶ - ۰۱ مهر ۱۳۹۹ - 2020 September 22
شاهنامه سهراب
گپ و گفت با سهراب خان سرابی انقد شیرین و جذاب بود که از ابتدا این مصاحبه تا پایانش حدودا ۳ ساعت به طول انجامید

به گزارش گذار نیوز،به قلم سید وحید موسوی،من متولد ژانویه 1946 میالدی هستم که پس از چندماه، در همین سال، آرنولد شوارتزنگر نیز در اتریش متولد شد لذا من و آرنولد هم سن هستیم. من متولد 13 فروردین 1320 در شهر مشهد هستم. ما اصالتا سرابی هستیم و شجره خانوادگی وابسته به نژاد شریف ترکی داریم. زمانی که معاهده ترکمانچای بسته می شود، پدر من کالسکه چی کنسول ایران در ترکمنستان بود. به خاطر این معاهده، ترکمنستان، آذربایجان و بسیاری از مناطق شمالی ایران از خاک کشورمان جدا می شود و همزمانی این استقالل با تحرکات سیاسی انقالب بلشویکی شرایط را به جایی می رساند که کنسول ایران به خاطر ثروت عظیم خود تحت فشار قرار می گیرد. حتی در زمانی ساختمان کنسولگری توسط ترکمن ها محاصره می شود تا به صورت مستقیم ورود پیدا کنند که اگرچه موفق نمی شوند، اما نارضایتی های گسترده از انحصار این حجم از ثروت و قدرت در دست کنسول ایران وجود داشته است.

مادر من، دختر سرکنسول ایران در ترکمنستان بود که تا پیش از این ناآرامی ها، کنسول با ازدواج وی با پدرم مخالفتی نداشت اما شرایط بحرانی ایجاب می کرد که ازدواج های فامیلی صورت بگیرد با این هدف که ثروت از شجره خانوادگی خارج نگردد لذا مادرم از هرگونه مراوده با پدرم منع می شود.
این محدودیت درنهایت منجر به این می شود که این دو به دلیل عالقه وافر و عشق حقیقی به یکدیگر، از کاخ کنسولگری فرار کنند اما نفوذ کنسول ایران در ترکمنستان تاجایی بود که می توانست دختر فراری و گاریچی کنسولگری را در هرجایی از این کشور رهگیری نماید بنابراین مادروپدرم چاره ای جز خروج از ترکمنستان، عبور از مرز و فرار به داخل همسایه جنوبی این کشور )ایران( نمی یابند.

- شما یکی از معدود نمونه هایی هستید که میتوانید تاریخ معاصر کشور را از دریچه ورزش موردبررسی قرار دهید. با این موضوع موافقید؟

- من مصادف با جنگ جهانی دوم بدنیا آمدم و به همین دلیل هم میتوانم تصاویر معناداری از همگرایی میان ورزش و تاریخ را ارائه کنم. مثالً کودتای تلخ 28 مرداد که منجر به بازگشت شاه به کشور شد، اگرچه برای بسیاری یادآور ایام دردناکی است اما من خاطره شخصی من از آن دوران، شکست دادن شعبان تاجبخش )شعبان بی مُخ مشهور( در باشگاه خودش در محله هفت تیر تهران بود. هرهفته در باشگاه خودش به حرکات ورزش باستانی می پرداخت و به خاطر کمک کردن به شاه در اجرای کودتا، به جای بی مُخ، لقب تاجبخش را دریافت کرد و شکست دادن شعبان بی مخ در باشگاه خودش و در جریان یک مسابقه زورخانه ای رسمی یکی از خاطرات شیرین سیاسی ورزشی من بود.

- اجازه بدهید که صراحتاً پرسش خود را مطرح کنم. بنیه و نیرویی که در ذات شما )در وهله اول( و سپس در ذات افراد دیگر خاندان پرآوازه سرابی وجود دارد، از کجا نشأت می گیرد؟

- پس شما هم به من اجازه بدهید که با صراحت پاسخ خود را مطرح کنم. همه ورزشکاران پرورش اندام رژیم غذایی سختی را رعایت می کنند که بسته به کالس فعالیت ورزشی آن ها ممکن است حتی تقلید آن برای مردم عادی طاقت فرسا باشد اما بدون هیچ شکی، قوت اصلی برنامه ریزی های غذایی ما، غذای متبرک رضوی بوده است که از قدیم تاکنون هر از چند گاهی توفیق آن را پیدا می کنیم که یک پرس از این مائده آسمانی به دست ما برسد.
البته این راهم بگویم که خیلی ها فکر می کنند که سهراب سرابی به خاطر ثروت خانوادگی یا موارد اینچنینی به این افتخارات ورزشی دست پیدا کرده است و به قول یکی از جوانان عالقمند به پرورش اندام که یکبار مرا از نزدیک دید، سهراب سرابی »ورزشکار مولتی میلیاردری بوده است که با پول، گوشت کبابی تهیه می کرده است« اما واقعیت آن است که در سالهایی که این ورزش ممنوع شد، من به روستای درکه سفلی از توابع تهران می رفتم و با خیش های چندصدکیلویی کشاورزی که برای شخم زدن زمین ها استفاده می شد، تمرین می کردم. اتفاقا ًمن سالهای زیادی طعم محرومیت را چشیده ام و حتی میتوانم این را اعالم کنم که در این سالها، رشد فیزیکی مناسب تری راهم تجربه کرده ام.

- حقیقت دارد که شما از 15 سالگی به ورزش پرورش اندام وارد شدید؟ -

باخنده خیر، حقیقت ندارد. من از 12 سالگی پرورش اندام را شروع کردم! - چگونه چنین چیزی ممکن است؟ - البته آن زمان هنوز رشته ای بنام پرورش اندام وجود نداشت و من ابتدا در سال 1332 از ژیمناستیک شروع کردم. از رشته های ژیمناستیک، به پرتاب وزنه، دوی 100 متر و پرش ارتفاع ورود پیدا کردم چراکه در این رشته ها به خوبی حس میکردم که بدنم تحت فشار قرار می گیرد و از این سختی کشیدن هدفمند برای پرورش بدن لذت می بردم.
همین هم باعث شد که تقریباً در 18 سالگی در هیبت یک زیبایی کارِ 25 ساله به نظر بیایم. از آنجا بدن ورزیده ای داشتم، در سال 1344 تعدادی از کارشناسان بین المللی و رابطین فدراسیون جهانی مرا کشف کردند و به من پیشنهاد دادند که به این رشته بروم. در ابتدا من هیچ شناختی نداشتم چون آن زمان هنوز پرورش اندام به طور حرفه ای در ایران وجود نداشت و فقط بین المللی بود. پیرو این پیشنهادها و همینطور که تالش های هیات های خارجی برای تشویق من به حضور در مسابقات جدی تر می شد، در ابتدا آقای نامجو که از بزرگان این رشته بود، تیمی از پرورش اندام کاران ایرانی را تشکیل داد؛ این تیم متشکل از کسانی بود که به نظر ایشان استعداد پرورش اندام داشتند. تیم به مسابقات بین المللی ژاپن 1974 فرستاده شد.
عکس مشهور رقابت من با جانگ اون بازیگر مکمل فیلم »اژدها وارد می شود« و همبازی بروسلی در این فیلم مربوط به همین مسابقات است. درنهایت جانگ اون شانزدهم شد و من اول شدم.

- مسیر موفقیت خیره کننده سهراب سرابی از کجا شروع می شود؟ 

ابتدا خودسازی. باید به حدی از غنای بدنی و فکری برسی که خود را آماده مبارزه با هررقیبی بکنی. متأسفانه بسیاری از ورزشکاران حرفه ای ما، امروزه اهمیت غنای فکری را درنظر نمی گیرند. فردی که پرورش اندام را در سطح مسابقات دنبال می کند، باید با ذهنیتی راهی میدان رقابت شود که اگر یک رقیب با جثه فیل و عضله های از فوالد هم به رقابت او بیاید، بازهم بتواند در ذهن خود )حداقل( بر او غالب شود. بعد از خودسازی، اول شدن در باشگاه ایستگاه بعدی قطار موفقیت های من بود، بعد مشهد، بعد ایران، بعد آسیایی و بعد جهانی. همه این مسیر را در یکسال طی کردم و در همه این مسابقات، فقط طال گرفت. - بدنبال این بودیم که در کدام مسابقه، شما مقامی بجز مقام اولی کسب کرده اید.
جستجوی ما نتیجه ای نداشت. - جستجوی شما نتیجه ای نخواهد داشت! از اولی که شروع کرده ام، هیچگاه دوم نشده ام و همیشه اول بوده ام. سیزده سال بدون شکست آقای اول ایران بوده ام که البته از سال 1344 تا 1350 به مدت شش سال تعطیل شد واال این مدت بیشتر هم می شد. از سال 1350 و همزمان با بازگشایی مجدد باشگاه ها تا 1357 دوباره نفر اول بودم اما از اول انقالب تا سال 1375 دوباره این رشته تعطیل شد و تقریبا به صورت مجرم با ما رفتار می شد که درباره تمرینات شخصی ام در این ایام صحبت کردم. من همواره – چه در زمان رواج و چه در زمان ممنوعیت رشته - در زیرزمین و روستا به تمرینات ادامه می دادم. کارشناسان می دانند که حفظ یک بدن پرورش یافته با رژیم های سخت و طاقت فرسا آن هم به مدت 35 کار غیرقابل باوری است اما من هرچه خواسته ام، بدست آورده ام.

- به نظر می رسد که دوران قهرمانی های شما تمامی ندارد. چرا پیشوند »پیشکسوت« نتوانست شمارا خانه نشین کند؟

- من اساساً اهل خانه نشینی نیستم یعنی عزلت گزینی و خانه نشینی اصالً در خون »سرابی« وجود ندارد. من در سال 1376 وارد مسابقات پوسان کره جنوبی شدم و اولین 55 ساله تاریخ بدنسازی جهان هستم که قهرمان جهان شدم درحالی که رقبایم همه زیر 40 سال بودند. مزید بر اینکه آن زمان وزن بندی در پرورش اندام ایران معنا نداشت درحالی که در جهان وزن کشی می شد و بنابراین من با تمام اوزان آنها رقابت می کردم. از سال 1376 مسابقات را کنار گذاشتم اما بدنسازی را ادامه دادم.
البته هیچگاه میدان رقابت از سرابی ها خالی نمی شود و پس از من، پسرم سامان جایگزین من شد؛ آنهم در زمانی که تنها 25 سال سن داشت.

- حقیقت دارد که شما بانی اصلی جداکردن رشته پرورش اندام از وزنه برداری بوده اید؟

- بله. در سال 1384 من اولین و تنهاکسی بودم که برای جداکردن پرورش اندام از وزنه برداری تالش کردم و در راه دفاع از این نظریه، متحمل هجمه های بسیاری هم شدم که البته امروزه بسیاری از همان افرادی که آن زمان با نظر من مخالفت می کردند، االن مدعی هستند که بانی جداسازی پرورش اندام از وزنه برداری بوده اند!  

- واکنش مردم نسبت به پرورش اندام چه تغییراتی در سالهای اخیر داشته است؟ 

مردم در قدیم انس و آشنایی زیادی با پرورش اندام نداشتند و برخوردهای مناسبی نمی شد. البته من به مردم حق می دادم چون پیش از انقالب هرکس که بدن ورزیده ای داشت، عمدتاً زورگیر و چاقوکش می شد، بنابراین مردم تفاوتی میان پرورش اندام کالسیک و علمی با اعمال مجرمانه قائل نبودند. اما رفته رفته این نگاه متحول شد و امروز به لطف خدا شرایطی فراهم است که خانواده ها با اشتیاق و اطمینان به باشگاه ها میفرستند.
البته این حرف من به معنای کتمان کامل نواقص باشگاه ها نیست که امیدوارم در آینده، معایب موجود نیز اصالح شود و اعتمادکامل خانواده ها جلب شود.

- با این تفاسیر، شما از همان ابتدا با روسای فدراسیون و هیات پرورش اندام آشنایی کامل داشته اید. به نظر، شما تاریخچه بدنسازی ایران هستید. درست است؟ 

منوچهر برومند، مهندس خالقی، آقای گندمی، آقای مجتهدزاده، آقای سادات اخوی، آقای محمدزاده، آقای نکاحی و آقای بکاییان همگی از مدیران سازمانی این رشته هستند که از سالها قبل تاکنون با آن ها همکاری نزدیک داشته ام.
من هم اکنون مشاور ارشد رئیس فدراسیون هستم اما سرپرست تیم ملی، مربی تیم ملی، داور بین المللی و مربی بین المللی عناوینی بوده است که در دوران تصدی سمت عزیزانی که نام بردم، به آنها مشغول بوده ام. مسئولیت فعلی بنده، مشاورعالی رئیس فدراسیون پرورش اندام است.
به نظر من، هرکس را که بخواهیم امتحان کنیم باید یک منصب به او بدهیم. حقیقت آن است که افراد، ذات خود را در موقعیت های قدرت نشان می دهند. -

تاکنون چقدر در این رشته هزینه کردید؟

- خانواده ما شریک مال این رشته ورزشی هستند. من تمام ارثیه عظیم خاندانمان را در این راه خرج کردم. شاید حدود چند ده میلیارد تومان و 6 هزارمتر زمین در قاسم آباد، چهارراه اندیشه. تنها دارایی من هم اکنون فقط یک خانه است که در آن ساکن هستم و آن هم ارثیه خانوادگی ما بوده است.

- عاشق شده اید؟

- سال 1352 بود که در دوران دانشگاه، دخترخانمی بنام ژاله غالمی را دیدم. یک دختر اصیل کرد بود و برای ما که اصالت خانوادگی امری تقریباً مقدس محسوب می شود، این نکته خیلی مهم بود. ما در سنندج عقد کردیم. الزم میدانم این نکته را یادآوری کنم؛ من درحق خانمم خیلی کوتاهی کردم. هیچگاه نتوانسته ام از ایشان آنطور که باید و شاید تشکر کنم. همسرم همیشه یار و یاور همه ما بوده است و اگر خانواده ما همگی ورزشی هستند، به خاطر رژیم غذایی فوق العاده ای است که با هنر و نبوغ همسرم همه روزه ترتیب داده می شود.

- چه سالی ازدواج کردید؟

1353 و دوسال بعد سامان بدنیا آمد که بعدها قهرمان المپیک و جهان شد. بعد از سامان، سونا بدنیا آمد که هم اکنون استاد دانشگاه است.

- شما یک فیلم هم بازی کرده اید. درست است؟

- بله. درسال 1367 ،در دوران بمباران تهران، خسرو سینایی فیلمی بنام »یار در خانه« را کارگردانی کرد که درباره یک جوان یهودی زاده در تهران بود. من در آن فیلم، نقش بازیگر اول مرد را بازی می کردم.

- نگاه شما نسبت به رسانه چیست؟

تاکنون چقدر خبرنگاران توانسته اند منزلت افتخارات شما را به مردم معرفی کنند؟ - خبرنگاران زیادی تابحال بامن گفتگو و مصاحبه داشته اند و من ازجمله افرادی هستم که در فضای پرورش اندام ایران، شاید با حدود 20 رسانه داخلی و خارجی مصاحبه کرده باشد. اما گاهاً کم لطفی هایی از جانب برخی دوستان مشاهده می کنیم که بالفاصله »ما ز یاران چشم یاری داشتیم« به ذهن متبادر می شود! از سیمای استان، یکبار یکی از تهیه کننده ها 5 میلیون تومان از ما پول گرفت به این بهانه که این حق الزحمه ساخت یک مستند است. بعد از تهیه فیلم، از صداوسیما به من زنگ زدند و گفتند که فقط سامان و سونا میتواند بیایند اما شما نباید بیایید چون شما با رئیس هیئت پرورش اندام استان مخالفت داشته اید. این نکته که اختالف نظرهای من با هیئت پرورش اندام استان امری غیرقابل کتمان است، حقیقت دارد اما جالب اینجا بود که وقتی درمقابل، ما برنامه را کنسل کردیم و تقاضای عودت مبلغ دریافتی را ارائه نمودیم، صداوسیما اظهار بی اطالعی نمود و گویا آن آقا طی یک اقدام غیرقانونی، وجه دریافت کرده است. در ادامه من به مخاطبان گسترده و محترم سیمای استان احترام گذاشتم و فرزندانم را برای حضور در برنامه به سازمان فرستادم که درخالل همین برنامه، یک گفتگوی تلفنی برخط نیز با بنده انجام شد.

- با کدام رسانه تاکنون بیشتر از بقیه عجین بوده اید؟ - افراد زیادی از رسانه های مختلف با من درارتباط هستند اما حقیقت تأسف بار این است که هیچکس تاکنون به اندازه الزم انتظارات مارا برآورده نکرده است. عمدتاً می آیند، اخبار خود را می گیرند و می روند. بعد هم نه تنها اخبار را شکسته بسته منتشر می کنند بلکه باید نگران هم باشیم که خبر آسیبزایی منتشر نکنند. مثالً درجریان حاشیه سازی یکی از رسانه ها درخصوص خانواده سرابی با خانواده محترم تبریزی، این گونه القا شد که ما باهم مشکل داریم درحالی که ما هیچ مشکلی با خانواده شریف و ورزشکار تبریزی نداریم و اتفاقاً نسبت به ایشان بسیارهم احترام قائلیم. درواقع مشکل اصلی ما با کسانی است که به ما حسادت دارند و رقابت با مارا در چنین راههای ناجوانمردانه ای دنبال می کنند. در نهایت این نکته را موردتأکید قرار می دهم که ما ابداً منکر زحمات قشر نخبگانی خبرنگاران و اصحاب رسانه نیستیم. مثالً سال گذشته و به همت شهرداری، پالک افتخار درب منزل خانوادگی ما نصب شد که از این بابت من از شهرداری تجلیل می کنم. سهراب سرابی هم اکنون در آستانه 80 سالگی به سر میبرد و او را این روزها پدر پرورش اندام ایران میشناسند.

سهراب سرابی مردی خوش قلب قهرمانی ماندگار در تاریخ ایران است برای او روزهای خوبی را آرزو مندیم. 
سید وحید موسوی 

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: